فراترنالیسم
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
فِراتِرنالیسم (به تلفظ فرانسوی) Fraternalisme / یا فراترنالیزم (به تلفظ انگلیسی) Fraternalism، مشتق از fraternity به معنای برادری و اُخوّت، که درقرن چهاردهم میلادی استعمال میشده است،[۱] امروزاصطلاحاً مسلک پیروان لئوناردو داوینچی و رنه دکارت و اسحاق نیوتون و جمعی دیگـر از دانشمندان بزرگ اروپایی است که ازدواج با زن را مانع کسب کمال و ترقی برای مرد می دانند و هرچند اصل سنت ازدواج را برای بقای نوع بشر حکمتی الهی می شمرند، ولی معتقدند که دراغلب موارد، زنان از این سنت مشروع، سوء استفاده یا سوء برداشت کرده و مرد را به هلاکت میکشانند. بنابراین،دانشمندان نباید با زنان ازدواج کنند،چون این باعث عقب افتادن آنها ازسیر تکاملی خود شده و در زندگانی دنیوی و اُخرَوی خود دچار حسرت و پشیمانی خواهند شد. ابن یمین فریومدی (فوت۷۶۹ ق) از شاعران شیعی هوادار فراترنالیسم بوده و در یکی از قطعات پندآمیز خود میگوید:
مردِ آزاده به گیـتی نکـــند میـل دو چیز؛
تا وجودش به همه عمر، سلامت باشد:
زن نگیرد؛ و گرَش دختر قیصر بدهند !
وام نستـانــــد اگـــر وعده قیامت باشد !
ایشان معتقدند که هر مردی یا پسری، دارای یک مکمّل یا متمّم مثل خودش در میان مردان و پسران جهان است، که بایـد او را با تلاش و سعی فراوان، بیابد، تا هر دو با کمک هم، راه کمال را در پیش گرفته وبا تضارُب (=ضرب شدن) قوای روحانی و روانی خود در یکدیگر، از طریـق عشق پاک انسانی (و نـه شهوانی حیوانی)، که به آن "عشق افلاطونی" نیز میگویند، تصاعدی هندسی ایجـاد کرده و در نتیجه، همین دو پسر و یا دو مرد متناسب با هم، بتوانند یک دنیا را درجهت مثبت و سازنده، تغییر دهند. باز ابن یمین در قِطعه ای دیگر در همین رابطه گوید:
دو یار ِ یکدل، اگر با هم اند، چون مِقراض-
بُرَند از هــمه عالـَم؛ ز یکدِگـــــر نبُـــرَنـــــد!
گر اتـّفاق نمایـــنــد و عـزم جزم کــــنــــنــــد
سزد که پردۀ افلاک را ز هـــــم بـــــدرَنــــد!
(مقراض به معنای قیچی است).
و اضافه می کنند که: ((نباید نگران انقطاع نسل بشر با گسترش ایده ی فراترنالیسم بود، زیرا بازهم در هر دوره، پسران و مردان بسیاری خواهند بود که هوسرانی و شهوت را بر علم و دانش و کمال ترجیح داده و با دختران و زنان مورد نظر خودشان ازدواج خواهند نمود و نسل منقطع نخواهد شد. آری، بازهم در میان اولاد و نوادگان ایشان، پسرانی یافت می شوند که ایده ی فراترنالیسم را بپذیرند و به اصلاح نسبی جامعه ی زمان خود بپردازند و این زنجیره انتها ندارد))[۲]
دانشمندان مذکور، همگی تا پایان عمـر، مجـرّد از زن و فرزند بوده وهرگاه به آنها عیب گرفته میشد که چرا ازدواج نمیکنند، ایشان برخی از پیامـبران بزرگ الهی –همچون عیسی مسیح(ع) ویحیی(ع) و نیز پسران مجرّد دیندار مذکور در کتب آسمانی - یعنی "اصحاب کهف" – را مثال می آوردنـد تـا ثابت کنند که اینگونه مجرّد بودن هیچ عیبی ندارد وگرنه این افراد مورد مدح و ستایش خداوند قرار نمی گرفتند.
در دنیای اسلام – به ویژه، شیعیان دوازده امامی ترکیّه و بالأخصّ نوجوانان وجوانان امروزی آن دیار، وتا اندازه ای، ایران وعراق و برخی دیگر از کشورهای دارای جمعیّت شیعه – طیّ سنـوات اخیر – از 1992 تـا کـنـون – امواج فراترنالیسم به هیجان آمده و گذشته از استـناد به مجرّد بـودن برخی از پیامبران و بزرگان الهی، به احادیثی از شخص پیامبرگرامی اسلام(ص)استناد شده که در آنهـا پسـران دوره ی آخِرالزمان را به ترک ازدواج وعَزَب بودن یا همان مجرّد بودن ترغیب فرموده وازآنجا که این احادیث را بزرگان شیعه در کتب خود نقل نموده اند، شهید ثانی (= شیخ زین الدین عامـلی – شهادت 996 هـ.ق.استانبول) (صاحـب کتاب معروف حوزوی"شرح لـُمعه" نیزدرکتاب مشهور دیگر خود: "مُنیَة المُرید" فتوی به ترجیـح مجرّد بودن برای پسران طالب علم و کمال داده وسخت از آن دفاع نموده است و زن را مانع رشد تکاملی علمی مرد معرّفی می نماید...[۳]
همچنین تمامی تواریخ شیعه و سنی، اتفاق نظر بر این مسألـه دارنـد کـه سلمان فارسی (بزرگ ترین صحابی پیامبر اسلام –ص– پس ازحضرت علی -ع) تا آخر عمر، مجرّد و عَزَب بوده و پیامـبـر و حضرت علی به او در این مورد هیچ ایرادی و یا اعتراضی وارد نیاورده اند و همواره او را ستوده و تکریم فرموده ند. ودیگراینکه، بسیاری ازعلماء شیعه معتقدند که امام دوازدهم (حضرت مهدی-ع) به جهت شرایط خاصّی که دارد، مجرّد باقی مانده وازدواج نفرموده است. و این به عقیده ی آنها همان راهی است که برخی از بزرگان شیعه همچون ناصرخسرو و ابوحاتم رازی و دیگر مبلغان تشیّع، به پیروی از آن بزرگان در پیش گرفته بودند.
اینها و دهها دلیل دیگر از کتب روائی و رجالی و حدیث شیعـه، سبب شده تا فراترنالیسم – با پیوند به عقد برادری یا همان عقد اُخوّت مذکور در احادیث شیعیان– امروزه بنحوی چشمگیر درمیان نوجوانان شیعه مذهب کشورهای مزبور، شیوع پیدا کند و در مقابـل "فِمینیسم" (زن گرایی)، به عنوان یک رقیب سرسخت و جدّی، پا به میدان نهد و فِمینیستها را دچار یک چالش جدّی درپیشبرد اهدافشان دراین کشورها بنماید. بعبارت بهتر، فِراتِرنالیسم، جنبشی مذهبی بر ضدّ فمینیسم محسوب می شود. و این امر، با اخـذ فتواهایی از محضر آیت الله سیـّد ابوالقاسم خوئی – مرجع فقید شیعیان عراق – در جایز بودن معاشقه ی دو پسـر با هم، بدون قصد شهوت – به اوج قوّت خود رسیـد؛ که دکتر سیّد احمد عیسی مرعشی، ریاست احزاب فراترنالیسم ترکیه (= کارداش لیک = قارداش لخ) تمامی این استفتاءات را در کتابی جمع کرده و در سال 1992 م / 1371 ش منتشر ساخته است.[۴]
برخی از محققان، به اشتـباه، جوانان فراترنالیست را به شیعیان اسماعیلیه نسبت داده اند، که همواره در طول تاریخ،عملیّات مخفیانه ووسیع را برعهده می گرفته اند و در میان مردم به نحو ناشناس ، به تبلیغ مرام خود می پرداخته اند. امّا اگرچه باید این را پذیرفت که عملیّات احزاب فراترنالیسم تا حدّی شبیه به عملیّات مرموز و مخفی اسماعیلیه است و بسیاری از شیعیان اسماعیلی هند و زیدی یمن و... نیز امروزه به جنبش فراترنالیسم پیوسته اند؛ لیکن عمده ی ادلـّه و احادیث و فتاوای مأخوذه از فقهاء ویا کتب ایشان، دراین رابطه، تنها درشیعه ی 12 امامی بنحوی کامل و جامع یافت می شود؛ هرچند جوانان زیدیّـه ی یمن واسماعیلیّه ی هند،به فتوای آیت الله خوئی در این رابطه عمل میکنند و گسترش فراترنالیسم، برای دختران وزنان ایشان نیز به یک چالش جدّی مبدّل گشته است.[۵]
در خاتمه، یادآور میشویم که: لفظ فراترنالیسم ، در معنای قدیمی آن (قرن14 و15م) بمفهوم عضویّت در انجمن های اخوّت و برادری – با هدفی آرمانی و واحد – توأم با اتحاد و همبستگی اعضاء، بکـار می رفته [۶]و نیوتون (فیزیکدان انگلیسی معروف – درگذشته 1727 م) کتاب کوچکی بهمین نام[۷] نوشته و در آن (به گفته ی خود) ثابت نموده که: ((هـرگـاه دو پسر با هم باشند، می توانند یک جهان را تحت تأثیر قرار دهند... وهرگاه یک پسر ودختر درکنار هم باشند، قادر نخواهـند بود که حتی یک خانـواده ی کوچک را اداره و کنترل نمایند وهمیشه در تضادّ با هم خواهند بود، مگر اینکه پسر تحت فرمان آن دختر وتابع هوسها وآرزوهای خام او باشد؛ که در این فرض نیز، زندگانی هردو به بطالت و نابودی کشیده خواهد شد...)) [۸] این گفته ها سبب شد تا برخی از روی نا آگاهی، به نیوتون و دیگر فراترنالیست ها نسبت "همجنس بازی" بدهند؛ حال آنکه چنین نیست.
حکیم ابوالقاسم فردوسی (فوت پس از ۴۱۱ ق) شاعر نام آور ایرانی نیز در این رابطه اشعاری فراوان دارد؛ از آن جمله در مورد عقبماندگی فکری و انحطاط معنوی پسرانی که گرایش به همنشینی یا رابطه با دختران و زنان دارند گوید:
چو با زن پس ِ پـــرده مانــــَد جــــوان
بماند "مَنِش پَست" و "تیره روان"!!
* [جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به: دایرة المعارف علم و مذهب / دکتر ابراهیم مهدوی/ چاپ لندن / 1997/ مدخل فراترنالیسم].
منابع:
1- فرهنگ وبستر(انگلیسی - انگلیسی)
2- کتاب "فراترنالیزم" / سِر آیزاک نیوتون انگلیسی(فوت 1727م) - ترجمه جعفر خجسته - صفحه 25 تا 35.
3- "مُنیَة المُرید" شهید ثانی (ره) (نوع سوّم ، آداب و وظایـف شاگرد ، شماره ی 4 از بخش اوّل این فصل)
4- استفتائات حزب برادری پسران ترکیه (کارداش لیک / قارداشلخ) 1992
5- جنبش فراترنالیسم و بررسی تعلق آن به شیعیان اسماعیلیه یا زیدیه یا اثنا عشریۀ امامیه - دکتر محمود آزرم - چاپ سوم - 1380 - خرم بهشت.
6- فرهنگ انگلیسی فارسی 5 جلدی دکتر عباس آریانپور.
7- FRATERNALISM 8- کتاب "فراترنالیزم" / سِر آیزاک نیوتون انگلیسی(فوت 1727م) - ترجمه جعفر خجسته - ص40.
----------------------------------------------
((مذهب ناصرخسرو))
هرچند ناصرخسرو در میان اسماعیلیه میزیستـه و
از مبلـّغان ایشان به شمار می رفته است، لیکن از
نوشته ها و مطالب موجـــود در کتب وی هیچ گونه
شاهد محکمی بر اسماعیلی بودن او بدست نیامـده
و فقط شیعه بودن وی اثبات می شود. آری، مـدح
و ثـَنای خلفای فاطمی اسماعیلی مصر، در دیوان
اشعار و برخی دیگر از کتب او به چشم میخورد؛
ولی این را نمی تـوان دلیل محکمی بـر اسماعیلی
بودن او به حساب آورد، زیرا عادت علماء براین
بوده که جهت استفاده از موقعیّت وقدرت سلاطین
وقت خود، مدح ایشان را در اشعار و قصائد و یا
در دیباچه و مقـدّمه ی کتب خود می گنجانده انـد.
همچنین اظهار او به علوی وفاطمی بودن واعتقاد
به باطنی بودن تأویـــل قرآن و احکـام دین، چیـزی
است که شیعه ی دوازده امامی نیز به آن معتقد و
ملتزم است؛ هر چند اسماعیلیّه در"باطنی گرایی"
راه افراط را پیموده اند. امّا در بیـــان ناصرخسرو
تصریحی به افراط او دراعتقاد به "باطن" نیست.
همچنین انتساب برخی کتب و نوشته ها و اشعار،
به ناصر خسرو، نزد محقـّقان مورد تردید است.
در این میان، آنچه که با توجّه به هـمگی قرائن و
شواهد موجود، قوی تر و بلکه صحیح تر به نظـر
می آید،اینستکه:ناصر خسرو شیعۀ دوازده امامی
بوده وتنها جهت تبلیغ اصل تشیّع و غلـبه دادن آن
بر تسنـّن، با اسماعیلیّه همکاری میکرده و برخی
امکانات تبلیغی ایشان را در این راستا با زیـرکی
تمام، بکار می گرفته است. دلایل ما بر این مدّعـا
چند گواه مستحکم است که ذیلاً ارائه می شود:
((دلیل اوّل)): سلسله نسـب یا شجره ناصرخسرو،
به تصریح خود وی چنین است:
((ناصربن خسرو بن حارث بن عیسی بن الحسـن
بن محمّد بن موسَی(المُبَرقِع-ره) بن(الإمام) محمّدٍ
الجوادِ(ع) بـن(الإمام) علـی ٍّ الرّضَا(ع) بن(الإمام)
موسَی بن جعفر ٍ(علیهم السلام)- القبادیانی))؛ که
این صراحتاً نشان میـدهـد که ناصرخسرو از نسل
موسی مُبَرقِع بوده که اولاد و نوادگان وی همگی
از بزرگان و مشاهیر شیعه ی دوازده امامی و از
سادات تقوی و رضوی و موسوی معروفند [1].
((دلیل دوّم)): ناصرخسرو، خود در سوانح،که در
چاپ های اخیر، به سفرنامه ی او ملحق شده واز
معتبـرترین کتبی است که به او انتساب دارد، بـه
این نکتۀ مهم اذعان نموده که: "حاکم مَلاحِدَه(=
مُلحِدان- لقب اسماعیلیّه) از من خواست که کتاب
تأویلات را طبق مشرب ایشان بنویسم و من درآن
زمان تحت سیطـره ی او بودم و مجبـور شـدم کـه
آن را بر مذاق آنها تألیف کنم، از باب تقیّه(=حفظ
جان) از آن حاکم و از کشته شدنـم؛ پس آن حاکم،
کتاب تأویلات مرا گرفت وبه اطراف عالـَم منتشر
نمود و علماء اسلام آنرا خواندند و من را تکـفـیر
نمودند (بـجهت هم عقیدگی با اسماعیلیّه) و مُلتفِت
نشدند که من از روی عذر و ناچاری آنرا نگاشته
بودم (و نه از روی اعتقاد خودم)" [2].
((دلیل سـوّم)):"تقیّه" از اعتقادات شیعه دوازده-
امامی است و زیدیّه واسماعیلیّه بدان عمل ننموده
و اعتقاد نداشتـند. پس عمل کردن ناصرخسرو به
تقیّه - چنـانکه خود در سوانح گفته - دلیل دیگری
بر دوازده امامی بودن او است.
((دلیل چهارم)): اشعـار زیادی از ناصر خسرو در
مدح ائمّۀ شیعه ، مازاد برآنچه که اسماعیـلـیّه تـا
امام ششم(امام صادق-ع) قبول دارند،موجود است
که گواهی قوی بر 12 امامی بودن او است [3].
((دلیل پنجم)): نیز اینکه وی خود را از نسل چند
امام شیعیان اِثناعشری (امام جواد و امام رضا و
امام موسی کاظم - علیهم السلام) معرّفی می کند
و با افتخار از این نسب یاد مینماید، گواهی است
بس محکم بر دوازده امامی بودن او.
((دلیل ششم)):مورّخان ومحقـّقان اظهار شگفتی و
تعجب نموده اند که چگونه ممکنست ناصرخسرو
اسماعیلی یا زیدی بوده باشد، وهیچ اثری از این
گرایش و عقیده در آثاری چون سفرنامه - که آن
را بـزعم اسماعیلیّه در حال اسماعیلی بودنش به
تحریر در آورده - به چشم نمی خورد ؟! [4]
برخی از محقـّقان بزرگ و اسلامشناسان معاصر
دراثبات شیعه ی دوازده امامی بودن ناصرخسرو
ادلـّه ی دیگری هم ارائه داده انـد؛ که ازجمله ی
این افراد است: دکتر سیّد ابراهیم مهدوی -مقـیم
لندن [5]
-------------------------------------------------
منابع:
1- طبقات أعلام الشیعة، آقا بزرگ تهرانی، قرن
پنجم، جلد 2 / ص 198؛ رَیحانة الأدب، مـدرّس
خیابانی تبریزی، ج6/ص100؛ مُنتـَهَی الآمـــال،
شیخ عبّاس مُحدِّث قمی، جلد دوّم، فصل ششـم از
زندگانی امام جواد(ع)،درذکر اولاد آن حضرت.
2- سوانح ناصر خسرو، ملحق به دو کتـاب او:
دیوان اشعار و سفرنامه؛ بنقل از: الذریعة إلـی
تصانیف الشیعة، آقا بزرگ تهرانی،12-251 ؛
و: طبقات أعلام الشیعة، از همو ، 2 - 198.
3-مجمع الفصحاء،رضا قلیخان هدایت،1-607.
4- دایرة المعارف فارسی،غلامحسین مَُصاحَب،
مدخل "سفرنامه ی ناصرخسرو".
5- دایرة المعارف علم ومذهب، پروفسورابراهیم
مهدوی اصفهانی،چاپ لندن- 1996، ذیل مدخل
"شعراء شیعه - ناصرخسرو".
((ناصرخسرو و مدح دوازده امام -ع-
و ذکر سبب مجرّد ماندن خودش
و نفرت از زنان)):
دکتر سیّد ابراهیم مهدوی، در دایرة المعارف علم
و مذهب، قطعه شعـر زیر را به عنوان بهترین و
زیباترین اشعار ناصرخسرو - از حیث اشتمال بر
کـنایات و تشبیهات و استعارات وایهامات ظریفه
وصنایع ادبیّۀ دقیقه واحتواء بر حوادث آخـِرعـمر
این شاعر و شدّت دل تنگی و غربت او - معرّفی
نموده، که تنها در یکی از نسخ دیوان وی -یعنی
همان نسخه که توسّط برادرش ابوسعید بن خسرو
مستقیماً روایت واستنساخ شده- موجود است. به
لِحاظ اهمّیّت این قطعه، آن را عیناً نقل می کـنیم.
شیخ بهائی (فوت1031هـ.ق.) در ترجمۀ فارسی
کشکول، بقلم خودش، که به المَشمُولُ فی ترجَمَةِ
الکشکول معروف است، این ابیات را عیناً طـبق
همیـن نسخه، ضبط نموده و این گونه میـنویـسد:
((حکیم وشاعرمعروف شیعه،ناصرخسروقبادیانی
که اسماعیلیّه را وسیلۀ تبلیغ امر تشبّع ساخته و
باطناً شیعۀ اِثناعَشـَری(=دوازده امامی) بوده، در
شـَطر(=نیمۀ) دویُم (=دوّم) قصیده ای که در آخِر
عمر سروده، گوید: (در کشف رموز قرآن کریم):
اینـهــمــه رمــز و مَثـَلــها را کـَـلــیــد،
جملــه انــدر خــــانۀ پَــیغــَــمبَـر اسـت
***
گــــَـر بــخانـه دَر ، ز راهِ دَر ، شــونــد
این مبارکخانه را دَر،"حَیدَر" است(1)
***
هرکه بر تنزیل(2)، بی تأویل(3)رفت
او بچَشم ِراست در دین اَعوَراست(4)
***
مُشک باشــد لفظ ، و معــنـی بــوی او
مُشک بیـبـُو- ای پسـر- خاکستر است!
***
مَر نِهـُفــــــته دخـــتـــر تـــنــــزیـل را -
معنی و تأویـــل "حـَیـدَر" شوهـر است
***
مشـــکـل تنزیــــل ِ بی تأویـــل ِ او(5)
بر گـَـلوی دشمـــن دین ، خنجــر است
***
ای گـــشایـنـده در ِ خـَیــبَر ، قـــُــران-
بی گشایـــش های خوبـت خــَیبَر است
***
ویــن گشایــش را نمایـــش در عـــدد،
هرشب وهرروز،ساعت،اظهَراست(6)
***
چـــون بـــشب بر آسمانـــها بـنگـــری
با بُرُوج و دَور ِسالان همسر است(7)
***
بــر فــــروغ مــاهِ تــابان کــُــن نظـــر !
عـِدَّۀ اَشهـُر(8) همین سان یکسر است
***
وین عـــدد اندر دعا، وَانـــدَر قـــنــوت
دست مؤمن را چو خاتــَم، زیوَر است
***
شست(9)سین است و"نبی" یاسین بُوَد
بندِ انگشتان ِدیگـــر، مـَظهـَر است(10)
***
بند شستِ دُویّمین:"زهـرای"پاک(11)
هست، کو چون بـِضعَۀ آن سَروَر است
***
آنکــه یک تن زین میــان مُنکِــر شـود
شیعه نـَبوَد او شقیّ و اَبتـَر است(12)
***
لعن گویم آن "سه بُت" را چون همی-
دین حق از جَور ِ ایشان پـَـرپـَـر اسـت
***
در رهایـِش از کـَمَــندِ مُـلحِــدان(13)
راه اولاد "عـــلـی" روشنـــتر اســـت
***
خاکِ ذ ُلّ ِ(14)این جهان ازسرفِکـَند-
آنکه تربت از"حُسَینـش" برسر است
***
بهر جهــــل و بیـــوفـــائــیّ زنان (15)
خون دلهـای "حَسَن"، خود مظهراست
***
زینتِ دین شد چـــــو " زَینُ العابدین"
چهرۀ او از عبادت، اَزهَـر(16) است
***
علم و دیـن در " بــاقــر" آمد برقــرار
قلب او از مـِهـــر تابـان اَنــــوَر اسـت
***
"صادق ِ" آل ِ محمّـد(ص) صِدق را -
بهـر امّت تا قــیامـت، رهـــبـــر اسـت
***
مَر چَشیـدَن زهر تــلـخ نـَصب را(17)
کام ِ "کاظم" جمـله حِلمَش برتـر است
***
از خراسـان تا بـِشــَرق ِ کـهـکـــشــان
قصر رضوان"رضا"، شـَه اخـتـراست
(18)***
من عَزَب مانـــَم! که بــر جـدّم"جواد"
ازشـَرَنگِ زن، جگر چون اخگـر است
(19)***
"هادی عسکر" بـــمـن آموخـت ایـــن:
ماندن اندرکهفِ (20)عُزلـَت بهتراست
***
" بو محمّد عسکـری" دَرسَــم بـــِــداد:
مرد را غربت هـمی چون لشکــر است
***
نـَک، که"مَهدی"هست غائب،مَر مرا-
مُردن اندرغار" یُمگان" خوشتر است!
----------------------------------------------
پاورقی های توضیحی شعر:
1- حَیدَر: لقب حضرت علی(ع) و از اسامی شیر.
2-تنزیل: قرآن. 3-تأویل: تفسیر باطنی امامان از
آیات قرآن کریم. 4- اَعوَر: یک چشم. 5- یعــنی:
مشکل تفسیر باطنی حضرت علی وامامان(ع) که
درحکم تنزیلی غیر قابل تأویل است، برای هرکه
ضدّ دین است مثل خنجر بر گلو میباشد. 6-یعنی:
ساعات دوازده گانه ظاهرترین گواه شبانه روزی
بر دوازده امام(ع) هستند. 7- بروج دوازده گانـۀ
هـر سال شمسی و میلادی و... و ادوار سال های
دوازده گانۀ ترکی و طالع بینی نجومی. 8- اَشهُر
یا شهور: جمع شهر؛ بمعنای ماههای دوازده گانۀ
هر سال قمری. 9- یعنی: چون در روایات تأویلی
امامان(ع) آمده که مراد از "یس"(یاسین) درآغاز
سی و ششمین سورۀ قــرآن، حضرت محمّد (ص)
می باشــد و از طرفی، عدد ابجدی حرف سین نیز
شصت (= شست در فارسی قدیم) است که هــمان
نام فارسی انگشت ابهام است، پس انگشت شست
نماد پیامبر است. 10- یعنی: دوازده بند انگشتان
هر دست - بجز انگشت شست - مظهـر طبیعی بر
لزوم توسّل بهنگام دعا، به دوازده امام(ع) است.
11- یعـنی: بند دوّم انگشت شست، نماد حضرت
فاطمۀ زهرا(ع) دختر پیامبــر(ص) است که چون
پارۀ تن او است. 12- شقـیّ: تیره بخت، بدبخت؛
ابتر:دُم بریده وبی دنباله؛کنایه ازعدم دوام مذهب
اسماعیلیه و زیدیه و امثال ایشان که منکر برخی
از دوازده امام(ع) هستند. 13-کمند:طنابی که از
برای به دام انداختن بکار برند؛ مُلحِدان=مَلاحِدَة:
کنایه ازاسماعیلیّه کـه نزد علماء اسلام،بدین لقب
خوانده می شدند؛ زیرا الحاد به معنای بی دینی و
کفر است. 14- ذلّ: خواری و ذلـّت. 15- اشـاره
به جَعدَة،همسر امام حسن مجتبی(ع)که او را به
زهر شهید کرد.16-ازهَر:روشن،سپید ودرخشان.
17- نصب: دشمنی سرسختانه و لجوجانه؛ کنایه
از هارون الرّشید عبّاسی که امام کاظم(ع) را بــه
زهر به شهادت رساند. 18- شه اختر=شاه اختر:
ستارۀ بس بزرگ و درخشنده، مثل خورشید؛19-
عَزَب: مرد بی زن،مجرّد و تنها، مصدر:عُزوبت؛
شرنگ:زهر تلخ؛اخگـر:پارۀ آتش؛کنایه است از
سوزش جگر امام جواد(ع)از زهری که زنش اُمّ
فضل به خورد او داده ووی را به شهادت رساند.
20- کهف: غار بزرگ و امن [1]
----------------------------------------------
1- منابع:
دیوان ناصرخسرو بروایت برادرش، نسخۀ دکتر
سیّد ابراهیم مهدوی - لندن - شمارۀ ثبت نسخـه،
در کتابخانۀ دکتر مهدوی:ک - 25- د.ن.خ.B
المشمول فی ترجَمَة الکشکول، شیخ بهاء الدّین
محمّد عاملی. نسخۀ موجود در کتابخانۀ دکتــــر
مهدوی - لندن - شمارۀ ثبت:ک - 25 - ت.م.ب.ک.B
دایرة المعارف علم و مذهب، دکتر سید ابراهیـم
مهدوی، چاپ لندن - 1997م / 1376ش - ذیل
مدخل "شعراء شیعه" - "ناصر خسرو".
---------------------------------------------
ابوحاتِم احمد بن حَمدان رازی وَرسَنانی
(متولد پشاپویه ری - شهادت ۳۲۲ ق):
از مبلغان قهار و متکلمان زبان آور و محدّثان نامدار شیعه ی امامیّه، که در عهد غیبت صغرای امام دوازدهم حضرت مهدی(عج) با استفاده از قدرت حکومتی اسماعیلیه ، توانست نقش مهمی را در شیعه ساختن بخش وسیعی از مردم ری و گیلان و قزوین و طالقان و آذربایجان و اصفهان و همدان (و اساساً نواحی جبال یا عِراق عجم)در اوائل قرن ۴ هـ ق ایفا کند[۱].او فداکارانه تبلیغ امر امامت آن حضرت را در ایران می نمود، و بقدری در این کار قدرت داشت که توانست مرداویج (پادشاه مؤسس آل زیار) سنی مذهب را نیز با مناظراتی علمی در حضور وی، شیعه سازد. ولی پس از مدّتی علمای اهل سنت نزد مرداویج زیاری، سِعایتِ او را نموده و مرداویج را پشیمان ساختند و او را به دستگیری وقتل ابوحاتم رازی تحریک نمودند. ابوحاتم نیز چون زن و فرزندی نداشت و مجرّد و عَزَب میزیست، به سرعت گریخت، امّا در میانه ی راه بر اثر بیماری و ضعف و گرسنگی، در کوهستانهای آذربایجان غریبانه تلف شد و حتی جسد او نیز به دست نیامد. امروزه قبری از این عالم فداکار شیعی موجود نیست[۲].
وی مردی با اراده و رازدار بوده است، به حدّی که خود اسماعیلیه نیز تا مدتها پس از درگذشت وی، نمی دانستند که اوشیعه ی دوازده امامی بوده و نه شیعه ی اسماعیلی همانگونه که در مورد خواجه نصیرالدین طوسی دچار چنین اشتباهی شده و او را اسماعیلی می پنداشتند[۳]. تشیع دوازده امامی ابوحاتم رازی از مقدّمه ی مسروقه ی کتاب معروف وی: اَعلامُ النـّـُبُوَّة به وضوح آشکار میشود؛ که در آن به عربی، و با عباراتی فصیح و بلیغ، سرگذشتی خلاصه از خود را نوشته و با القابی رمزی اسامی دوازده امام شیعیان را یاد کرده و از حضرت مهدی(عج) با عنوان "رَجُل غریب" یاد می کند. او در این مقدمه، امامت ادّعایی اسماعیلیه در مورد عُبَید الله مهدی خلیفۀ فاطمی مصر، را با احتیاط تمام در معرض شک و ابهام و سپس انکار قرار داده ولی مصلحتاً برای او دعا میکند و نیز به قرامطه و دهریّون سخت حمله ور شده و تصریح میکند که کتاب اَعلام النبوّة را در ردّ بر زَکرویه پسر مَهرویه - پیشوای جدلی قرمطیان - نوشته که به دروغ و جعل، مقالات کفرآمیز او را - به جهت شباهت اسمی - به محمّد بن زکریّای رازی (طبیب و حکیم معروف) نسبت داده اند...[۴]. مطالب و اعتقادات مطرح شده در خود کتاب اَعلامُ النبوّة نیز با عقاید شیعۀ اسماعیلیّه چندان سازگاری ندارد؛ بلکه همان عقاید شیعۀ دوازده امامی است[۵].
جالب توجّه است که موفقیّت ابوحاتم رازی درنشر عـقاید شیعه و گسترش مکـتب تشیّع در بلاد ایران مورّخان سـُنـّی را به خشم و کینه توزی علیـه وی واداشته ودرنتیجه برخی او را مُلحِد وبرخی او را دهری(=مادّی گرا) و برخی هم او را از مبلـّغـین قرامِطـَة وانمود کرده انـد !! حال آنکـه وی در آثار خـود، و از جمله در "أعلامُ النـّـُبُوَّة" و خصوصاً در مقدّمۀ مفصّل و سرقت شدۀ آن، به همگـی این فِرَق سخت تاخته ونسبت کفر به آنها داده است.
از جمله مورّخان اهل سنـّت که از ابو حاتم رازی به زشتی یاد کرده ، ابن حَجَر عَسقلانی شافعی (فـوت 852 ق) است، که در "لـِسان المیزان" - چاپ حیدرآباد هند-سال1331ق– جلد 1/ ص164،درمورد "ابو حاتم رازی" می نویسد:(( کانَ مِن أهلِ الفضلِ وَ الأدَب ... ثمَّ أظهَرَ القـَولَ بالإلحادِ ... وأضَلَّ جَماعة ً مِنَ الأکابر !!)) (=او از اهل دانش و ادب بود...سپس اظهار بیدینی والحاد نمود... و جمعی از بزرگان (ایران) را نیز به گمراهی کـشید !! ))؛
که ظاهراً یکی ازاین بزرگان،همان مرداویج آل زیاری است که مذکور شد ...
نیز باید توجه داشت که بسیاری از نویسـندگان ، بین أبوحاتِم رازی: محمّد بن ادریس، مُُـحـــــَدِّث معروف سُنـّی مذهب – صاحِب کتاب " طبقاتُ التابعین" (فوت 277 ق) - و این ابوحاتِم رازی شیعه مذهـب : احمد بن حمدان (فوت 322 ق) خلط و اشتباه نموده و آثار هریک را به دیگـری نسبت داده انـد؛ از آنجمله: خیرالدّین زِرِکلی، در کتاب "الأعلام"(ج 6 / ص27).
منابع:
جز آنچه در متن آمده است:
۱- دایرة المعارف تشیّع/زیر نظر:احمد صدر سید جوادی/ مدخل "غیبت صغری و کبری" و "غیبت نعمانی"
۲- دایرة المعارف علم و مذهب/ دکتر سید ابراهیم مهدوی / چاپ لندن ۱۹۹۷/ مدخل "ابوحاتم رازی" ذیل "علماء شیعه در غیبت صغری"
۳- همان، همانجا. نیز رجوع شود به:بیست گفتار،''متن مورب دکتر مهدی محقق، ص۳۵و۳۶.
۴- مقدّمه ی کتاب اَعلامُ النبوّة - نسخه ی خطی موجود در صندوق امانات مرکزی لندن. بخش امانات دکتر ابراهیم مهدوی: شمارۀ ثبت: IN.م-۱۶-م.ا.ن/۲۲-ا.ح.ا.ب.ح.ر
۵- اَعلام النبوّة، ابوحاتم رازی، تحقیق: پروفسور سید حسین نصر و دکتر غلامرضا اعوانی، چاپ انجمن سلطنتی حکمت ایران ۱۳۵۶ ش.
| سلام من هم پسری متنفر از زن و دختر امروزی هستم 19 سالمه زیبا و با روحیه و دنبال برادری با خصوصیات خودم و بقول امیر احمد راستگو و راست کردار می گردم. بنظر من عشق پسر به پسر خیلی میتونه سازنده و آرمانی و ایمانی باشه بر خلاف عشق به دختر که مایه ی هزار جرم و جنایت و آلودگی اخلاقی و روحیه دوستت دارم امیر احمد ![]() ![]() ![]() | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
سلام به همگی![]() من پسری هستم تنها و اهل مطالعه و اهل مسائل دینی در حد اعتدال ولی چون حرارت غریزی من خیلی زیاده دنبال راهی برای تخلیه ی مشروع حرارت شهوت می گشتم تا بالاخره با فتوای مرحوم آیت الله خوئی در رابطه با جواز معاشقه ی دو پسر باهم و محدوده ی شرعی اون توی اینترنت و جستجو ی گوگل آشنا شدم . پس حاضرم با هر پسری که مثل خودم خوش قیافه باشه این رابطه رو داشته باشم ولی باید اول عکس واقعیش رو بفرسته و اگه ببینمش و بفهمم که دروغ گفته و عکس الانی یا واقعیش نیست خیلی ناراحت میشم ![]() چون تا حالا از خیلی ها دروغ دیدم و دروغ شنیدم پس دوست دارم با یه راستگو معاشقه ی شرعی داشته باشم ![]() | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| سلام راست میگین مگه ما حیوون هستیم که باید فقط به فکر جفت گیری و تولید مثل باشیم؟؟؟؟ | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| منم با نظر حسین از زنجان کاملا موافقم دنیا داره روز به روز کثیف تر میشه همش زن بارگی و دختر بازی و کثافت کاری حتی ازدواج ها هم تشریفاتی و کثیف شدن همش حسادت و چشم و هم چشمی و دروغ و دغل! | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| سلام ممنون از وبلاگ زیباتون ![]() من یه پسر تنها 18 ساله از زنجان و سرباز هستم الآن فقط توی این دنیای بی رحم و تاریک یه برادر خدا به من داده که اهل شیرازه و با هم تو سربازی آشنا شدیم و عقد برادری بستیم و مایه ی آرامش همدیگه شدیم. واقعا اگه سربازیم تموم بشه دنبال یه زندگی آروم با حمید هستیم قصد ازدواج هم نداریم چون سروصدا و جیق و جیق دخترها و زنها حالمون رو بهم میزنه... | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| آفرین بر شما برادرم اقای علی محمدی که این نقد را بر ین سریال سراسر کذب ودروغ نوشتی حتی من که اطلاعات تاریخی ندارم می دانستم که در آن زمان اسب سواری در مصر وجود نداشته حضرت یوسف از اسب پایین نیامده حال جای تعجب بسیاری دارد که نویسندگان این سناریو تا چه حد بی اطلاعند | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| http://www.peyman-baradari.blogfa.com/ خوشحال میشم با هم در ارتباط باشیم. | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
* سریال پر از دروغ ((یوسف و زلیخا)) بالاخره
به پایان رسید!!
اینـجانب دکتر علی محمدی ، 35 ساله ، دکـترای
تاریخ ادیان، مجرّد و متنفر از ازدواج، ومعتقد به
مرام راستین فِراتِرنالیسم اسلامی وآرمان های آن
و مدرّس دانشگاه هستم.
وظیفۀ خود دانستم که چون این برادر گرامی، از
حضرت یوسف(ع) یاد کردند، بنده نیز در تأیید و
تکمیل فرمایش ایشان، چند نکته را فهرست وار،
در رابطه با این سریال سرشار از دروغ و آکنده
از تحریف تاریخی، افشا نمایم:
* این سریال عوام فریبانه، به منظور توجیه زنانه
و فِمینیستی ازواقعۀ حضرت یوسف تدارک دیـده
شده است. زیرا بینندۀ آگاه ، به راحتی درمی یابد
که حدود 80% این نمایشنامه، مربوط به سخنان
موهوم و به هم بافتۀ زلیخا - زن هوس پرست و
خائن به شوهر- در رابطه با عشق نا مشروع او
به یک مرد و پافشاری او بـر این خیانت ، حتی
پس از دق مرگ شدن شوهرش تـا ازدواج با آن
مرد - می باشد ؛ که این در تمام شرایع و ادیـان
الهی، عشقی کثیف و خائنانه و نا مشروع است؛
و پیامبر بزرگواری چون یوسف(ع) هـرگز این
احساس حیوانی یک زن بوالهوس را مورد تأیید
و هم دردی (چنانکه در فیلم دیده می شود) قرار
نخواهد داد.
* ما شاهد هستیم که زلیخا - در این سریال - باز
آن هنگام که مثلاً ((توبه)) می کند، بدیـن منظور
توبه کرده و از بت پرستی دست می کشد که آن
عشق خائنانه ونامشروع خود را به نتیجه برساند
و به مرد مورد نظر (یوسف ع) برسد!!
*زن بارگی تدوین کنندگان این سریال توهین آمیز
ازآنجا هویدا میـشود که نه تنها 80% آن مربوط
به زلیخا وسخنان عاشقانۀ چندش آوراوست، بلکه
گاه در صدد توجیه این خیانت به شوهر برآمده و
به او حق داده است!!
*کسی نیست بپرسد که این همه سخن از زلیخایی
که حتی مورّخان درمورد اسم او با هم اختلاف و
مناقشه دارند، از کدام کتاب و کدام منبع درآمده و
در طول این مدت به خورد بینندگان بی خبر داده
شده است؟؟!! مجموعۀ سخنان منسوب به این زن
اگر جمع آوری شود، بیش ازیک صفحۀ آ- چهار
نیست! پس این همه دروغ را ازخودتان بافته اید!
* اگر مدرک شما این کـتب دروغ و پر از افسانه
باشد:((تفسیر سورۀ یوسف)) امام غزالی دروغگو
ویا ((یوسف و زلیخا))ی آن نویسندۀ ناشناس قرن
پنجم - که آنرا برای طـُغانشاه سلجوقی(مـرگ در
465 ق.) نوشت و به اسم فردوسی بیچاره جعـل
کرد؛ و دروغ او از چند جا معلوم شد: یکی اینکه
مدح خلفای اهل سنت را در آن آورده، حال آنکـه
فردوسی شیعه و از مخالفین خلفا بود؛ دوم اینکه:
نام طغانشاه سلجوقی (که چهل سال پس از مرگ
فردوسی بـوده ) را در آن منظومه آورده اسـت -
بازهم مطالب موجود درآنها به اندازۀ یک سریال
نخواهد شد وسروته آن دروغها نیزیکی دوساعته
در یک فیلـم جمع می شـود!! پس تدوین کنندگان
این سریال، دروغ گویی را از حد گذرانده اند!!!
* آیا این سریال - که بهـتـر بود نام آن را سریال
زلیخا بگذارند نه یوسف پیامبر- از کتب تاریخ و
تفاسیر و روایات، اخذ شده بود؟؟!! چگونه چنیـن
چیزی ممکـنست؟ حال آنکه جمیع آنچه در مورد
حضرت یوسف(ع) در دسترس مورّخین است،از
حدّ یک جزوه فراتر نمی رود!! این هـمه سخنان
و بیانات سیاسی یا احساسی یا عاطفی، هرگز از
آن بزرگوار نبوده و نیست!! این نیز از مصادیق
((دروغ بستن بر خدا و پیغمبر)) است!
*اگرما مسلمان باشیم،باید قرآن کریم را سرلوحۀ
تحقیقات دینی خود قرار دهیم.آیا درسورۀ یوسف
این گونه مطالب دیده میـشود؟ آیا نمایش دادن آن
صحنۀ مقدّمات سکس زلیخای هـرزه، توهـین به
مقام حضرت یوسف نیست؟! آیا قرآن کریم،تااین
اندازه از مسائل جنـسی پرده برداری کرده بود؟!
*آیا توبۀ این زنک(زلیخا) واقعاً مقبول درگاه خدا
واقع شده است؟ اگر بگویند: ((بله؛ چون بالاخره
یوسف(ع) با او ازدواج فرمود))، جواب میدهیم:
آیا شما سورۀ تحریم (سوره 66 قرآن مجید) را -
که دربدگویی اززن حضرت نوح و زن حضرت
لوط(ع) (آیه 10)است؛ و به اجماع مفسّریـن، از
سنی و شیعه، در نکوهش و بدگـویی از عایشه و
حفصه (دو زن پیامبرگرامی اسلام ص) نازل شد
( که پشت سر پیامبر زخم زبان زده و بدگویی او
را می نمودند) - نخوانده اید؟! پس آنهـا نیز زنان
پیغمبران بوده اند!! چرا خداوند از آنها به زشتی
یاد فرموده است؟ بنابراین،از کجا معلوم که توبۀ
یک زن بوالهوس، کینه جو وهرزه، چون زلیخا
مقبول درگاه خدا واقع شده باشد، که شما این قدر
مدح این زنک هوسران را دراین سریال کردید؟
* سازندگان این سریال آنقدر بی اطلاع بوده اند،
که نمی دانستند که یوسف(ع) فرزند دختر هرگز
نداشته و((مَنـَسّا)) نام پسر است نه دختر!!!
* تدوین کنندگان این سریال، آنقدر بی مطالعـه و
عاری از تحقیق بوده اند، که ندانسته اند((اسب))
و((اسب سواری))درآن زمان هنوز دربین مردم
جهان، شناخته نشده بود!! تمام فیلم، صحنه های
اسب و اسب سواری دیده می شود!!
* اینها و صدها ایراد دیگر...که در این پیام قابل
گنجاندن نیست... از آنجمله: خوار و ذلیـل نشان
دادن حضرت یعقوب(ع) - آن پیامـبر بزرگ که
بسیار با اراده و متین و راسخ بوده - وضعف او
در برابر حوادث!!
و از آخرین دروغ ها آنکـه:
درسریال دیدیم که یوسف هنگام دیدن پدرش، از
مرکب پیاده شده وخود را می اندازد!! حال آنکه
تمامی مورّخان نوشته اند که: یوسف(ع) بخاطر
غفلت از پیاده شدن مقابل پدرش، ازادامۀ سلسـلۀ
پیامبری در دو پسر و نوادگانـش، تا ابد محـروم
گردید. این تنها چند نمونه بود.....
به راستی که چقدر ما عقب افتاده هستـیم
که این چنین افرادی - با مقاصد پنهان شخصی
و حزبی خود - بـرای ما بی خبران،فیلم
میسازند و ما هم تماشا میکنیم!
| خداوند در تمام متون مقدس زن را موجودی ناقص العقل و ناقص الخلقه معرفی کرده و منشا همه بدبختی ها و ادبار بشریت را وجود زن دانسته مثلا علت به زندان انداختن یوسف(ع) را فتنه زن های می داند. در قرآن می فرماید:به درستی که مکر شما زن ها بزرگ است.ضمنا دوستان این نکته را بدانند که منظور شعرای بزرگ ما مانند سعدی و حافظ از خم ابروی یار و طره زیبا زنان نبوده چون زن اصولا کاره ای در جامعه مرد سالار ایران قدیم نبوده و مردان اصلا روی زنان را نمی دیدند چون برقع بر صورت می نهادند.منظور زیبایی پسران جوان بوده است.در این مورد دوستان به کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی نوشته دکتر شمسیا مراجعه کنند.(البته کتاب بعد از چاپ جمع شده اما در اینترنت می توانید آن را بیابید.) کیوان مهندس کامپیوتر 27 ساله مجرد از کرج | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| سلام بر همه من جمشید دانشجوی دکترای روانشناسی دانشگاه تهران هستم متاسفانه چند شب پیش با دیدن برنامه ای مستند از تلویزیون ایران که در اون برنامه مثلا داشتن از سنگینی هزینه ازدواج و مهریه حرف میزدند من متوجه شدم که مسئولین صدا و سیما و مجری ها و اون کارشناس های سفارشی که مثلا روانشناس و جامعه شناس و... هستن همه میخوان به ما پسرها دروغ بگن!!!! انگار ما نمیدونیم که اونها دارن طرفداری از زن ها و دخترها میکنن تا زنبارگی رو ترویج بدن. | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| سلام به گل پسرا نماز روزه ی همه قبول باشه من هم یه پسر هستم که تا بمیرم ازدواج نمیکنم ![]() | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| علیرضا از کرج هستم نماز روزه هاتون قبول درگاه حق من هم با زن گرائی و گرایش به دخترای این زمونه مخالفم مرد باید آزاده باشه و توی این دوره ازدواج نکنه | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| ا | |||||
| سلام . امیراحمد هستم از اصفهان. بقیه میگن پسری خوش قیافه و دوست داشتنی و مهربون هستم. وضعم بد نیست. الان یه خونه ی حیاط دار و دنج دارم و توی این خونه فقط مطالعه میکنم و مینویسم.هرگز ازدواج نمی کنم چون اخلاق دخترها خراب شده حتی مذهبی هاشون هم متکبر و خودخواه و اهل مشاجره و جر وبحث شدن!پسری اهل نماز و روزه هستم. عشق پسر رو هم در حدی که نامشروع نشه دوست دارم و فقط در محدوده ی فتوای آیت الله خوئی در مورد عشق پسر به پسر اعتقاد دارم نه عشق حیوانی و شهوانی کثیف و ضد انسانی . دنبال یه پسر خوش قیافه و با مرام و با وفا و راستگو و خوش قول می گردم تا با من برادرانه عقد اخوت یا همون صیغه برادری بخونه و از هر جای ایران هم که باشه فرقی نمی کنه فقط آدم درست و منطقی باشه و اهل جر و بحث نباشه. اگه پسر با اراده ای این پیام رو خوند و خودش رو واجد این صفات دونست من با آغوش باز ازش دعوت میکنم که بیاد پیش من تا با هم برادرانه توی این خونه (که خدا نصیبم کرده) زندگی و صفا داشته باشیم. و تا آخر عمر باهم زندگی کنیم.اگر هم در آمد نداره هیچ اشکالی نداره من رو برادر خودش بدونه خرجش با من (چون عقد برادری یعنی همین). | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
| سلام مجتبی هستم سوم دبیرستان از همدان درود بر ایده ی آزادیبخش فراترنالیسم ![]() | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||





| عصر زنسالاری یعنی چه؟؟؟؟ آخر شماها مردید؟؟؟؟ | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||





| متاسفم واسه همتون مرد اگه مرد باشه زیر بار حرف بی منطق زن نمی ره . پس شماها مرد نیستید که جا زدید . البته ببخشیدا ولی خداییش بخوام بگم خیلی از دخترامون هم نامرد شدن . چیزهایی واسشون ارزش شده که واقعاَ پوچ و بی ارزشن . متاسفم واسه خودم که یه دخترم ولی همه پسرا هم امامزاده نیستن . یه طرفه قضاوت نکنید آقایون مستقل. همون قدر که دخترا بد شدن پسرا هم متقابلاَ بد شدن . انصاف داشته باشید . موفق باشید و امیدوارم رو نظراتتون تا آخر پایدار. | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
